روز نوزدهم

امروز صبح،دایی و زندایی اومدن ملاقاتم.بهم گفتن که ترکیب صورت ات خیلی عوض شده و خوب شدی.البته این رو هم گفتن که خیلی ی ی ی ی ضعیف شدی.امروز به اصرار دوستان و آشنایان ی لیوان شیر موز خوردم.

یک از سرگرمی های این دوران ام Burger بازی کردنه.این ساندویچ ها رو که درست می کنم،ی جورایی حس رضایت بهم میده.سرگرمی دیگه ام اینه که برم تو پیج شکم بازهای رستوران گردو عکس غذاها رو نگاه کنم،واقعا خوشحال ام می کنهلبخند

/ 3 نظر / 57 بازدید
کیمیا

سلام مریم جون .خوشحالم که کم و بیش به این وضعیت عادت کردی. بهتر از همه اینه که تو پستت اصلا از درد و ناراحتی چیزی نگفتی . خداروشکر گویا درد و نگرانی تموم شد. به سلامتی سلامتیت و زیبایی[تایید]

کیمیا

راستی عزیزم بالاخره از مسگرزاده وقت گرفتم 13 مهر.خوشحالم . .... چون گذاشتم تصمیم آخر رو ایشون بگیرن که جراحی کنم یا تنها ارتودنسی کنم [متفکر] . مریم جون آدرس دقیق مطب و میدی آخه اینقدر خوشحال شدم که فراموش کردم ازشون بگیرم . این توصیه رو که چه کنمو مرضیه گلم پیشنهاد کردن که نظر این دکترو حتما بگیرم.و کاملن به جا بود امیدوارم با گفته های دکتر تصمیم آخر رو در این مورد بگیرم. باید بگم من خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما،مرضیه جون و سمن جون پیدا کردم.براتون بهترینا رو میخوام[قلب]

مریم

[ناراحت]