روز بیست و سوم

نان پاره ز من بستان ، جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما ، آواره نخواهد شد


آن را که منم خرقه ، عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره ، بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب ، معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر ، او خاره نخواهد شد

بیشتر از سه هفته از جراحی ام می گذره.مسلما به نسبت روزهای اول خیلی بهترم ولی خوب هنوز هم ی سری مشکلات وجود داره،که سعی می کنم یا حلشون کنم و یا تحملشون کنم که در اکثر موارد باید تحملشون کنم.مثل فشاری که روی دندونام وجود داره که همین حالا من و بی خواب کرده و کشونده پای لپ تاپ.چون وقتی می خوابم این فشار بیشتره،بیشتر اوقات ترجیح میدم که در حالت نشسته باشم.باید کاملا گیج خواب باشم تا این فشار رو فراموش کنم،فعلا که با گذشت یک ساعت از خوردن قرص دیازپام این اتفاق نیفتاده و فعلا خوابم نمی یاد.راستیتش امروز خیلی هم خوابیدم.ترجیح میدم بخوابم تا روزها زودتر برام بگذره.ولی به طور مداوم هم نمی تونم بخوابم یعنی هر دو ساعت ی بار بیدار میشم،چون یا دهنم خشک شده یا بینی ام گرفته و نمی تونم نفس بکشم،یا ی سر و صدایی شنیدم و خواب از سرم پریده.در مورد فشار دندون ها با مطب تماس گرفتم و گفتن که طبیعیه.بیشتر روز رو با تماشای تلویزیون و وب نوردی می گذرونم.یا این که کلا در حال تفکرم.چون اصولا تو خونه تنها هستم و زیاد هم با مامانم صحبت نمی کنم چون برام سخته.به گذشته ها فکر می کنم و ی کمی هم به آینده.منظورم از آینده،چهارشنبه ی آینده است.هر چی کتاب و فیلم داشتم هم خوندم و تماشا کردم.یکی از فیلم هایی که می خواستم تماشا کنم 127 ساعت بود.چند سال پیش تو هواپیما نصفه و نیمه  این فیلم رو دیدم،خیلی روم تاثیر گذاشت.همش یاد شخصیت اصلی فیلم می افتم و به خودم می گم وضعیت تو که بدتر از اون نیست پس طاقت بیار.ولی متاسفانه تنبلی کردم و نتونستم قبل از عمل برم و فیلم رو تهیه کنم.فعلا همین.

/ 1 نظر / 23 بازدید
سمن

سلام عزیزم..باز مریم بانوی ما کجاست؟[گل][گل]