فلش بک،روز جراحی

به دلیل شرایطی که داشتم،نتونستم مطالب مرتبط با روز جراحی و روز اول رو بنویسم،دقیقا هفته ی پیش این موقع اولین شبی بود که از جراحی ام می گذشت.صبح روز یک شنبه 17 شهریور،همراه با مامان و زهرا، ساعت 5 و ربع از خونه به سمت بیمارستان حرکت کردیم.کارهای پذیرش و ی بخشی از کارهای حسابداری رو انجام دادم و همگی رفتیم طبقه ی هفتم.اتاق ام رو بهم نشون دادن و ی سری سوالات ازم پرسیدن. پرستار فشار و وزن ام رو گرفت که تقریبا 57 کیلو بودم.رفتم تو اتاق ام و خوشحال بودم که تخت ام کنار پنجره است.لباس هام رو عوض کردم و ساعت 7 و نیم سوار بر ویلچر به سمت اتاق عمل رفتم.در کمال تعجب تا اون لحظه هیچ استرسی نداشتم،ولی به محض این که روی برانکارد خوابیدم ،پاهام شروع کردن به لرزیدن و خیلی زیاد احساس سرما کردم.نمی دونم واقعا از ترس بود یا از سرما؟برام دو تا پتو آوردن بازهم سردم بود ی آقایی به نام رحیمی خودشون رو بهم معرفی کردن و گفتن که واقعا امروز سرده.وارد اتاق عمل که شدم بهشون گفم که پاهام واقعا دارن یخ می بندن برام وارمر آوردن و گفتم که گودی کمر دارم و واسه همین موضوع ی پارچه بهم دادن که بزارم زیر کمرم.آقای دکتر اومدن و بهم گفتن بخند و دهنت رو ببند و ی سری از این پوزیشن ها.ی خانمی هم در حین این که داشتن برام آنژیو کت رو وصل می کردن،گفتن که وقتی به هوش بیای دهنت بسته است و الان داری بیهوش میشی که همین طور هم شد.

ی سری تصاویر و صداها از ریکاوری به خاطر دارم،مثل این که ی خانمی داد و بیداد می کرد و خانم پرستار بهش می گفت بس کن دیگه،این خانم هم(یعنی من)مثل شما عمل فک انجام داده ولی صداش در نمی یاد.من هم هی می خواستم ی چیزی بگم ولی نمی تونستم مدام دست ام رو بالا می بردم ولی کسی اعتنایی بهم نمی کرد.بعدش هم احساس کردم یکی اومد بالای سرم و سوند رو ازم جدا کرد.درد داشت،می خواستم آه و ناله کنم،بازهم نتونستم.

نزدیکای ساعت 2 بود که دیدم تو اتاق ام هستم و زهرا و ندا،مدام ازم عکس می گیرن و می گن ببین چقدر خوشگل شدی.فشار و درد زیادی توی گلو و گردن ام داشتمو تلاش هام برای حرف زدن بی نتیجه باقی می موند:کسی متوجه نمی شد چی می گم و مجبور بودم بنویسم،که همین موضوع شب اول برام دردسر ساز شد مامانم نمی تونست دست خط ام رو بخونهلبخند.احساس کردم که حتما باید برم دستشویی و پرستار اومد برای کمک .به محض نشستن روی لبه تخت،خون از بینی ام جاری شد اون هم به میزان زیاد.

مشکل اون شب ام،خونریزی از بینی و فشار و درد زیاد توی گردن ام بود.اون شب شاید کلا دو ساعت خوابیدم و همش بیدار بودم.ساعت 9 صح آقای دکتر اومدن و ی کمی از عمل توضیح دادن،سفارش های معمول رو کردن و ی سری دارو برام تجویز کردن و واسه ظهر خونه بودم.

/ 3 نظر / 60 بازدید
مرضیه

سلام مریم جان. ببین عزیزم منم تو دوره نقاهت بعد جراحی مسواک زدن برام راحت نبود و مثل خودت مسواکو افقی رو دندونام میکشیدم و با سختی زیاد، اما به تدریج و بعد دو هفته تونستم عمودی هم مسواک کنم چون دهانم کمی بیشتر باز میشد. البته من ظهرها و بعد ناهار هم مسواک میزدم با اینکه دکتر گفته بود دو بار در روز هم کافیه. من هم خیلی وقتها این حسو داشتم که دندونام تمیز نیستند و جرم گرفتند، ولی کاریش نمیشه کرد. توبه وظیفت عمل کن بقیش اجتناب ناپذیره. وقتی سیمهات باز شه درست میشه... فعلا به همون آب نمک قرقره کردن متعهد باش و . من بعد از خوردن هر چیز کوچیکی آب نمکمو قرقره میکردم (سرم نداشتم) و هر بار هم 5 تا 6 بار آب نمکو تو دهانم میچرخوندم.... البته روزهای اول همین کار هم خیلی برام سخت بود و نمیتونستم آب نمکو راحت در دهانم بچرخونم، اما به تدریج راحتتر شد. همین قرقره کردن خودش برای جلوگیری از عفونت کافیه و اگر حس کردی دندونات تمیز تمیز نشدند غصه نخور.. . فقط سعی کن چیزی رو دندونات نچسبیده باشه.

مرضیه

رمورد حفره من نظری ندارم، اما شاید توهم باشه. آخه من بارها حس میکردم یکی از دندونهام جابجا شده درحالیکه بعد باز شدن سیمها فهمیدم فکر غلطی بوده... تو خاطرات یکی از دوستان هم خوندم که فکر میکرد دندونش لق شده و داره میفته و بعد فهمیده بود به نظرش اومده. احتمال داره مال تو هم جزء همین موارد باشه. درمورد عطسه هم داروهای ضد حساسیت بخور، نمیدونم اسمش چیه، شاید آنتی هیستامین، بپرس، اما اگرم عطست گرفت سعی کن با تمام وجودت عطسه رو با دهن بسته انجام بدی. من هم فکر کنم بعد دو هفته اولین عطسه رو کردم و واقعا ترسیده بودم اما هیچ اتفاقی نیفتاد.... بعدها هم خیلی عطسه کردم و چیزی نشد. اگر عطست گرفت، سعی کن و آروم و از درون دهان عطسه کنی. نگران این موضوع نباش. فک تو روز به روز بیشتر جوش میخوره و این چیزها آسیبی بهش نمیزنه.... امیدوارم زودتر دهانت باز شه. دکتر نگفته کی سیمها رو باز میکنه و بهت کش میده؟

arash

azizam kash esme doktorO bimarestan ham migoftii?? boosss :*