فردایم را تو بساز.....

امروز صبح رفتم مطب و هزینه رو پرداخت کردم.ی چند تا سوال داشتم که خانوم دکتر به همشون جواب دادن.بعد هم رفتم بیمارستان کسری و آزمایشات رو انجام دادم.

دیشب خواب مامان بزرگ خدا بیامرزم رو دیدم.اصلا خواب جالبی نبود.دوست نداشتم واسه کسی تعریف کنم ولی صبح که با مامانم داشتیم می رفتیم مطب  یهو ی خانمی رو دید و گفت چقد شبیه مادرمه.من هم از دهنم در رفت و خوابمو تعریف کردم.ی لحظه سست شد و گفت برگردیم مریم.برگردیم. چشماش پر از اشک شد.ولی من باید این عمل رو انجام بدم.باید.امیدوارم این خواب هم تعبیر خیری داشته باشه.

امروز تولد حضرت معصومه(س) است و روز دختر.روز منه دیگه.پس به فال نیک می گیرمش.برام دعا کنید که برگردم و بازهم بنویسم.چیزای خوبی هم بنویسم.

از صبح یاد این نوشته ی زیبای "نیلوفر لاری پور"ام و خیلی آرومم می کنه:

به تو اعتماد دارم،آن هم در زمانه ای که حتی از تصویرم در آینه می ترسم.به تو اعتماد دارم،چرا که هیچ گاه تنهایم نگذاشتی،حتی در روزهایی که با دلم لج می کردم و صدایت نمی زدم.

به من اعتماد کن،من که خودم را به تو سپرده ام و می دانم آن قدر واقعیت داری که کابوس هایم را نیز،عاقبت به خیر می کنی.

به من اعتماد کن،قول می دهم که امروز،از دیروز عاشق تر باشم و فردا.....

فردایم را تو بساز.......

 

 

 

/ 2 نظر / 50 بازدید
مرضیه

انشالله که خوابت خیره عزیزم. خدا همه مادربزرگها و از جمله مادربزرگ من و شما رو هم بیامرزه. انشالله عملت به خوبی پیش میره و همه این نگرانیهات تموم میشه. منو از حال خودت بی خبر نذار. [گل]

سمن

سلام مریم جان .. من سمن هستم آدرس وبلاگت رو از نظراتی که برای مرضیه جون می نوشتی برداشتم. اول از همه بهت تبریک می گم که بالاخره انتظار تموم شد و وارد مرحله ی عمل شدی آخه من هنوز در مرحله ی انتظار به سر می برم . دوم اینکه از نقل قول ها یی که می نویسی خیلی خوشم میاد و این نشون دهنده ی طبع لطیفت هست . امیدوارم بنا به گفته ی مرضیه جون هر چه سریع تر این مرحله به پایان برسه و وارد مرحله ی بهتری بشی . آفتابی باش