روز پنجم

دیشب دوباره نفس ام گرفته بود و به هیچ وجه نمی تونستم بخوابم.شربت استامینوفن ام رو خوردم و به هر زوری بود تصمیم گرفتم که بخوابم.ساعت 2 بیدار شدم و دوباره بینی ام رو با سرم و قطره شستشو دادم.کولر هم روشن بود و از اون جایی که لب هام رو همدیگر قرار نمی گیرن باد کولر دندونای جلوم رو اذیت می کرد ولی چاره ای نبود.تازه ساعت 7 تونستم ی ساعتی بخوابم.ساعت هشت و نیم بیدار شدم .حالت تهوع وحشتناکی داشتم.از اون جایی که ریفلاکس معده هم دارم.معده ام به این نوع سیستم غذایی عادت نداره.تصمیم گرفتم بعد از دو سال چای نخوردن دل و بزنم به دریا و ی کمی چای بخورم.بعد از نوشیدن چای ی کمی وضعیت معده ام بهتر شد.بعدش با کمک مامانم رفتم حموم.صورت ام خیلی چرب شده اگر چه تو حموم هم نتونستم بشورمش ترسیدم ی موقع مشکلی پیش بیاد.ی حموم سطحی کردم و اومدم بیرون.ناهار ی کمی آب مرغ خوردم و یک ساعتی خوابیدم.بعدش هم ی فنجون آب آناناس خوردم.

امروز با ی پدیده ی جدید هم روبه رو شدم.هر دو گوشه ی لب پایین ام چند تا جوش زده.ی چیزی بین جوش و تبخال.ناراحتم می کنه.از مرضیه عزیز هم پرسیدم ولی ایشون هم اطلاعی نداشت.باید صبر کنم تا شنبه بشه و برم از دکتر بپرسم.بی صبرانه منتظر شنبه هستم

/ 4 نظر / 35 بازدید
مرضیه

سلام عزیزم. خواهش میکنم وظیفمه. فکر میکنم میدونم مشکل گوشه لبهات چیه...احتمال داره حساسیت به سیمها باشه... یه چیزی شبیه آفت دهانی گه گوشه لبها میزنه. منم یه مدت تجربش کردم البته بیشتر اوایل دوره ارتودنسی یا هر بار که میرفتم پیش ارتودنسم... یه چیز دردناکیه شبیه جوش... ممکنه حساسیت به فلز خاصی داشته باشی. حالا شنبه از دکتر بپرس. مطمئنم چیز مهمی نیست. درمورد غداخوردن خوابیده هم فکر کنم کم کم بتونی خودت آروم آروم بخوری... من خودم سه روز اول با کمک دیگران میخوردم اما از روز سوم چهارم خودم آروم میخوردم. روزهای سو م تا پنجم یا ششم حالم خیلی بد شده بود..ورمم بیشتر شده بود. اما ار روز هفتم حالم رو به بهبودی رفت. از قرقره کردن هم نترس. به هر حال باید اینکارو کنی.... بهداشتت از همه چی مهمتره. انقدر وسواس هم نداشته باش . البته درکت میکنم چون منم با هر چیز کوچیکی میترسیدم فکم مشکل پیدا کنه اما اولین بار که رفتم پیش دکتر مسگرزاده عزیر به من اطمینان خاطر داد که از هیچی نترسم...

مرضیه

مثلا میترسیدم وقتی دست خودم نیست و خندم میگیره فکم به هم بخوره و مشکل پیدا کنه، یامثلا انقدر جساس شده بودم که هر روز صبج که بیدار میشدم از مامانم میپرسیدم فکم کج نشده؟!!! فگ پایینم عقب نرفته! ؟ میترسیدم تو آینه خودمو ببینم.! خلاصه که خیلی وسواس داشتم اما اولین ویزیتم پیش دکتر مسگرزداه، دکتر بهم گفت هر چی دوست داری بخند یا حرف بزن هیچی نمیشه گفت انقدر وسواس نداشته باش. گفت عملت خیلی خوب بوده... حتی گفت به پهلو بخوا مورد نداره. مطمئنم بری پیش دکتر خیلی نگرانیهات رفع میشه. هر چی نگرانت میکنه ولو احمقانه رو کاغد بنویس و بگو همراهت از دکتر بپرسه.... مطمئن باش این چیزهایی که میگی جای نگرانی نداره. درمورد تنفس و بیخوابیت هم که هرچی بگی میفهمم...منم تا صبح ده بار از سختی تنفس بیدار میشدم و گاهی اصلا از درد دندونهای جلو و هوا کشیدن اونها یا از سختی تنفس خوابم نمیبرد و محبور بودم راه برم تا نفسم بهتر بیاد... قطره هم که فقط دو سه ساعت جواب میداد....سه چهار روز دیگه تحمل کنی بهتر میشی. خوشحالم میتونم کمکی بهت کنم. قوی باش و بدون سخت ترین بخش کارو پشت سر گذاشتی. بقیش زود میگذره خشگل خانم

مرضیه

سلام. ممنون که دعام میکنی مریم جون... همین برام کافیه. ببین سعی کن با مسواک یا سرم یا یه چیز تیز چیزهایی رو که گیر کرده بیرون بیاری. اگر هم که هر کار میکنی بیرون نمیاد که دیکه نگران نباش. ولش کن. کاریش نمیشه کرد...من یادم میاد یه بار یه ذره آناناس که خوب با بقیه مواد میکس نشده بود گیر کرده بود و شاید تا 4 5 روز هم همونجا لای دندونهام بود... یه چیز سفت هم پشت دندونهای جلوم بود که مثل جرم دندون سفت شده بود و وقتی به پشت دندونم زبون میزدم ناراحتم میکرد و تا وقتی سیمها رو باز نکردم و نتونستم خوب مسواک بزنم نشد تمیزشون کنم... اگه درنمیاد کاریش نداشته باش تا خودش شرمنده بشه.... فقط حتما آب نمک رقیق رو قرقره کن بعد خوردن هر چی و هر طور هست آروم آروم هم که شده مسواکتو بزن. درد و فشار دندونات هم که طبیعیه... منم یکی از دندونای عقبم درد داشت.... و اصلا همه دندونام به خصوص دندونای جلوم حساس شده بود و هوا میکشید و حتی شبها به خاطرش گریه میکردم...تا روز دهم هم ادامه داشت بعد کم کم خوب شد. ضمنا درمورد بالشها که باید سرت بلند باشه اما دکتر بارها به من گفت میتونی به پهلو بخوابی، آخه من اصلا نمیتونم طاق باز بخوابم... اما کار

مرضیه

اما کاری که کردم این بود که به پهلو میخوابیدم اما دستمو میذاشتم گوشه سرم زیر موهام و تقریبا روی گوشم طوری که سر و موهام روی بالش بود اما گونه و فک و چونم و تقریبا کل صورتم روی بالش قرار نمیگرفت..دکتر هم بارها به من گفته بود میتونم به پهلو بخوابم و هبچ مشکلی نیست ولی من توصیه میکنم مثل من بخوابی و نگران هیجی هم نباشی. تازه بعد دوهفته میتونی با همون یک بالش بخوابی و نیازی به دو تا بالش و بلندتر بودن سر هم نیست. خلاصه که خیلی حساس نباش. بازم میگم اوولین ویزیتو که بری پیش دکتر مسگرزاده خیلی از این نگرانیهات کم میشه. شبها هم که خوابت نمیبره توصیه میکنم ذکر بگی و دعا کنی. این روزها آدم به خدا خیلی نزدیکتر میشه. شکر نعمت هم یادت بره واسه اینکه همه چ به خیر گذشته.برای منم دعا کن. ایشالا زود زود خوب میشی. [گل] (این بقیه پیام قبلی بود که انگار نصفه رسیده بود. بوس)